رامسر

به بهشت زمینی خدا رامسر خوش آمدید

 

فضیلت ماه مبارک رمضان

 

 

ماه رمضان ماه خداوند، ماه نزول قرآن و از شریف‌ترین ماه‌های سال است. در این ماه درهای آسمان و بهشت گشوده و درهای جهنم بسته می‌شود، و عبادت در یکی از شب‌های آن ( شب قدر ) بهتر از عبادت هزار ماه است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در خطبه شعبانیه خود درباره فضیلت و عظمت ماه رمضان فرموده است: «ای بندگان خدا! ماه خدا با برکت و رحمت و آمرزش به سوی شما روی آورده است؛ ماهی که نزد خداوند بهترین ماه‌ها است؛ روزهایش بهترین روزها، شب‌هایش بهترین شب‌ها و ساعاتش بهترین ساعات است.
بر مهمانی خداوند فرا خوانده شدید و از جمله اهل کرامت قرار گرفتید. در این ماه، نفس‌های شما تسبیح، خواب شما عبادت، عمل‌هایتان مقبول و دعاهایتان مستجاب است.
پس با نیت‌ای درست و دلی پاکیزه،‌ پروردگارتان را بخوانید تا شما را برای روزه داشتن و تلاوت قرآن توفیق دهد. بدبخت کسی است که از آمرزش خدا در این ماه عظیم محروم گردد. با گرسنگی و تشنگی در این ماه، به یاد گرسنگی و تشنگی قیامت باشید.»

آن گاه پیامبر اکرم وظیفه روزه‌داران را برشمرد و از
صدقه بر فقیران، احترام به سالخوردگان، ترحم به کودکان، صله ارحام، حفظ زبان و چشم و گوش از حرام، مهربانی به یتیمان و نیز عبادت و سجده های طولانی، نماز، توبه، صلوات، تلاوت قرآن و فضیلت اطعام در این ماه سخن گفت.

منابع :
مفاتیح الجنان،‌ تفسیر نمونه، ‌ج 1، ص 634؛ المیزان، ‌ج 2، ص 15

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 6:57  توسط مرتضی  | 

نمیدانم

 

 

 

نمیدانم !!!

 

سلام

همین اول کار میلاد امام زمان (عج) رو تبریک میگم

میلاد کسی که ما مثلا خودمون رو منتظرش میدونیم

اون کسی که دلش بیشتر از ما واسه ما میسوزه

تا حالا فکر کردی ؟؟؟

نه خدایی تا حالا فکر کردی که ما چکار کردیم ؟

مایی که این همه ادعامون میشه

مایی که بوق و کرنا میکنیم که منتظریم

خدایی چکار کردیم ؟؟؟

اگر هم کار کوچکی انجام بدیم

باز هم بوق و کرنا میکنیم

که ما کردیم

راستش نمیدونم که چی شد

که این پستم به اینجا رسید

خیلی این ور و اون زدم

که یه مطلب به مناسبت نیمه شعبان پیدا کنم

ولی نمی دونم از کجا به اینجا رسیدم

ولی هر چی که هست

اومدم بگم : 

آقایون

خانم ها

لااقل دلمون واسه خودمون بسوزه

نمیدونم کی سر عقل می آییم

نمیدانم !!!

 

474167l68h9nknqq.gif474167l68h9nknqq.gif474167l68h9nknqq.gif474167l68h9nknqq.gif474167l68h9nknqq.gif474167l68h9nknqq.gif

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 6:44  توسط مرتضی  | 

مانعى در مسير

مانعى در مسير

  

در روزگار قديم، پادشاهى سنگ بزرگى را که در يک جاده اصلى قرار داد. سپس در گوشه‌اى قايم شد تا ببيند چه کسى آن را از جلوى مسير بر می‌دارد. برخى از بازرگانان ثروتمند با کالسکه‌هاى خود به کنار سنگ رسيدند، آن را دور زدند و به راه خود ادامه دادند. بسيارى از آن‌ها نيز به شاه بد و بيراه گفتند که چرا دستور نداده جاده را باز کنند. امّا هيچيک از آنان کارى به سنگ نداشتند.
 

سپس يک مرد روستايى با بار سبزيجات به نزديک سنگ رسيد. بارش را زمين گذاشت و شانه‌اش را زير سنگ قرار داد و سعى کرد که سنگ را به کنار جاده هل دهد. او بعد از زور زدن‌ها و عرق ريختن‌هاى زياد بالاخره موفق شد. هنگامى که سراغ بار سبزيجاتش رفت تا آن‌ها را بر دوش بگيرد و به راهش ادامه دهد متوجه شد کيسه‌اى زير آن سنگ در زمين فرو رفته است. کيسه را باز کرد پر از سکه‌هاى طلا بود و يادداشتى از جانب شاه که اين سکه‌ها مال کسى است که سنگ را از جاده کنار بزند. آن مرد روستايى چيزى را می‌دانست که بسيارى از ما نمی‌دانيم!


هر مانعى= فرصتى

+ نوشته شده در  جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 23:55  توسط مرتضی  | 

هميشه کسانى که خدمت می‌کنند را به ياد داشته باشيد

 

هميشه کسانى که خدمت می‌کنند را به ياد داشته باشيد

 

در روزگارى که بستنى با شکلات به گرانى امروز نبود، پسر ١٠ ساله‌اى وارد قهوه فروشى هتلى شد و پشت ميزى نشست. خدمتکار براى سفارش گرفتن سراغش رفت.
 

- پسر پرسيد: بستنى با شکلات چند است؟
 

- خدمتکار گفت: ٥٠ سنت
پسر کوچک دستش را در جيبش کرد، تمام پول خردهايش را در آورد و شمرد. بعد پرسيد:
- بستنى خالى چند است؟
خدمتکار با توجه به اين که تمام ميزها پر شده بود و عده‌اى بيرون قهوه فروشى منتظر خالى شدن ميز ايستاده بودند، با بی‌حوصلگى گفت:
- ٣٥ سنت
- پسر دوباره سکه‌هايش را شمرد و گفت:
- براى من يک بستنى بياوريد.
خدمتکار يک بستنى آورد و صورت‌حساب را نيز روى ميز گذاشت و رفت. پسر بستنى را تمام کرد، صورت‌حساب را برداشت و پولش را به صندوق‌دار پرداخت کرد و رفت. هنگامى که خدمتکار براى تميز کردن ميز رفت، گريه‌اش گرفت. پسر بچه روى ميز در کنار بشقاب خالى، ١٥ سنت براى او انعام گذاشته بود.
 

يعنى او با پول‌هايش می‌توانست بستنى با شکلات بخورد امّا چون پولى براى انعام دادن برايش باقى نمی‌ماند، اين کار را نکرده بود و بستنى خالى خورده بود.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 15:59  توسط مرتضی  | 

فاطمیه

 

ما ۱۴ قرن است که دائم در عزائیم

چهره کبود سیلی در کوچه هائیم

ما اشک چشم خون بر مسمار هستیم

میخی ترین خط در و دیوار هستیم

 

 

ای کاش فدک این همه اسرار نداشت

ای کاش مدینه در و دیوار نداشت

فریاد دل محسن زهرا این است

ای کاش در سوخته مسمار نداشت

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 21:58  توسط مرتضی  | 

مطالب قدیمی‌تر